امکان فلسفه سیاسی اسلام
45 بازدید
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0

گزارش هشتمين نشست از سلسله نشست هاي كرسي نظريه پردازي حكمت و فلسفه اسلامي، با عنوان "امکان فلسفه سیاسی اسلام"، كه با حضور آقايان حجت الاسلام والمسلمین دكتر احمد واعظي، به عنوان نظريه پرداز، دكتر سيد صادق حقيقت، به عنوان ناقد و حجت الاسلام والمسلمین دكتر نجف لك زايي، به عنوان دبير علمي، در روز پنج شنبه 21 آذرماه 1387، به همت مجمع عالي حكمت اسلامي در سالن همايش هاي دارالشفاء برگزار شده است

http://www.iran-newspaper.com/1387/871011/html/think.htm

دکتر لک زایی: آن چه موضوع و بحث این نشست است، مسائلی می باشد که مربوط به حدود و ثغور دانشی با عنوان فلسفه سیاسی اسلام یا فلسفه سیاسی اسلامی خواهد بود. البته در مورد این دو واژه، یعنی فلسفه سیاسی اسلامی یا اسلام هم اختلافی صورت گرفته است؛ عده ای گفتند فلسفه سیاسی اسلامی داریم، ولی فلسفه سیاسی اسلام نداریم؛ چرا که آن چه در کتاب و سنت و مباحث این چنینی است، در لوح محفوظ است و به محض این که متفکری، این بحث را ارائه می کند، تبدیل به فلسفه سیاسی اسلامی می شود.

 

دكتر واعظي: تركيب فلسفه سیاسی اسلام، مضمونی معنادار، موجه و قابل دست یابی است. مراد از فلسفه سیاسی، دانشي سه ضلعي است که بخشي از مباحث فلسفه سیاسی، ايضاح مفهومی و بحث های تحلیل مفهومی و مفاهیم کلیدی حوزه سیاست، مثل دولت، اقتدار، حاکمیت، نظام سیاسی و مانند آن را در بر می­گیرد. ضلع دوم فلسفه سیاسی، مباحث توصيفي است كه قسم برجسته آن انسان شناسي مي باشد كه مبنای نظریات سیاسی قرار می گیرد. ضلع سوم مهمي كه اصلي ترين جانب فلسفه سياسي است، جانب هنجاري(normative) تجویزی یا دستوری فلسفه سیاسی است. وقتي مي گوييم فلسفه سياسي اسلام، مراد، اين است كه اسلام به عنوان يك دينی كه هم ساحت ارزشي و هم ساحت معرفت بخشي، و ترسیم وضع مطلوب حیات فردی و اجتماعی را دارد، گنجايش و ظرفيت حضور معرفت بخشی و ظرفیت حضور در ساحت فلسفه سياسي را دارد. يعني دست كم، در دو ضلع (توصیفی و هنجاری) از اين سه ضلع، اسلام مي تواند معرفت بخشی، هدايت و توصيه كند. بخش اول، بخش توصیفی است. اسلام، چهره اي كه از انسان و حقايق عالم ارائه مي كند، به ساحت توصيفي فلسفه سياسي كمك مي كند. جانب دومی که دین می تواند در حوزه فلسفه سیاسی حضور داشته باشد، جانب هنجاري و ارزشی است. دين، فرد و جامعه كمال يافته را معرفي مي كند، ارزش هاي بنيادي و اهداف حیاتی را که انسان باید به سمت آن حرکت کند، براي انسان، معرفي مي كند. برخی از منکرین فلسفه سیاسی اسلام می گویند: فلسفه سياسي، شاخه اي از فلسفه است. فلسفه، دانشي عقلی برهانی است؛ مثل ریاضیات، منطق. همان طور كه رياضي و منطق، قابل تقسيم به اسلامي يا غير اسلامي نيست؛ لذا روا نیست که بگوییم فلسفه سیاسی اسلامی، فلسفه سیاسی غیر اسلامی یا فلسفه سیاسی اسلام. بعضی دیگر می گویند که ما فلسفه سياسي اسلامي يا فلسفه سیاسی مسلمين داريم، اما فلسفه سیاسی اسلام نداريم و بین اسلام و مسلمین، تفكيك قائل مي شوند. عده ای می گویند فلسفه سياسي، متقوم به دو ركن گفت و گو و عقلانيت مي باشد و اسلام، نه اجازه به گفت و گوي آزاد مي دهد و نه اجازه به عقلانيت. در رابطه با اشکال اول، که فلسفه سیاسی، دانشی عقلی و برهانی است. اين اشكال، کاملاً ناشي از عدم درك واقعی فلسفه سياسي مي باشد. فلسفه های سیاسی بسیار مشهور رایج در زمانه خودمان و گذشته متکی بر دانش عقلی و برهانی و استنتاجی نیستند. برای مثال، رابرت نوزیک در کتاب دولت ستیزی، دولت و مدینه فاضله، آغاز فلسفه سياسي اش با اين پاراگراف شروع مي شود كه انسان، دارای حقوق فردی است که هیچ کس و هیچ مرجع قدرتی، حق تضییع این حقوق را ندارد. و اساس فلسفه سياسي اش، صيانت از این حقوق است. و تصورش از دولت، دولت حداقلی لیبرالی، تصورش از بحث عدالت، و مخالفتش با جان رالز در نظریه عدالت، همه برخاسته از پذیرش حقوقی خاص برای انسان؛ به ویژه حق مالکیت است. وی در هيچ جاي كتابش اصلاً استدلال و برهاني نمي آورد که چرا انسان، این حقوق را دارد و از کجا آمده است. در رابطه با اشکال بعدی، باید اشاره کنم که مراد از اسلام در این ترکیب، خصوص معرفت دینی مستفاد از منابع نقلی دین نیست، بلکه مباحث عقلی مربوط به مقولات دینی نیز در قلمرو اسلام می گنجد؛ بنابراین، اتمام آن دسته مباحثی از فلسفه سیاسی که صبغه عقلی و تحلیلی دارند، اگر با عقل، همسو و هم آهنگ با نقل، اشباع شوند، در عین فلسفی بودن، اسلام نیز خواهند بود.

 

دكتر حقیقت: اگر فقه، فربه شود و فقه سياسي فربه شود، جا براي فلسفه سياسي تنگ خواهد شد. بنده، فلسفه سياسي اسلام را بر فرض وجوهي پذيرفتم که آنها را در نه نکته بیان می کنم که دو نکته آخرم، اختلاف نظرم با دکتر واعظی است. نكته اول: بايد بين ابعاد سياسي فلسفه سیاسي با اصطلاح فلسفه سياسي اسلام فرق بگذاريم. این مورد قبول همه مي باشد كه فلسفه سیاسی، ابعاد سياسي دارد. محل نزاع، این است که فلسفه سیاسی اسلام، داریم یا نداریم؟ نكته دوم: فلسفه سياسي مسلمين داريم. نكته سوم: بین فلسفه سياسي اسلامي و فلسفه سیاسی اسلام تفاوت وجود دارد. نكته چهارم: فلسفه سياسي از وحي آزاد است. بر اساس تعريف، كلام سياسي، مقيد به وحي است و فلسفه سياسي از وحي آزاد است. نكته پنجم: اگر فلسفه سياسي را بر حسب براهين عقلي بحث كنيم، اسلامي و غير اسلامي نداريم. نكته ششم: اين كه فلسفه اسلامي مي تواند بر حسب جغرافيا به وصف اسلامي متصف شود. نكته هفتم: فلسفه سياسي به حسب پيش فرض ها مي تواند اسلامي باشد. اصطلاح فلسفه سياسي اسلامي بر این اساس مي توانيم داشته باشيم كه فيلسوف اسلامي از پيش فرض هاي اسلامي اش مثل فونداسيون يك ساختمان استفاده كند. که معمولاً این پیش فرض ها برهانی و عقلی نیستند؛ مثل پیش فرض های انسان شناسانه. نكته هشتم: ايشان گفتند فلسفه سياسي، سه ضلع دارد. به نظر من، اين درست نيست. اولاً تحليل و ايضاح مفاهيم از جنس توصيف و هنجار نيست. بين توصيف و هنجار، قسيم ديگري وجود دارد كه همان تبيين است. جنس فلسفه تحلیلی با فلسفه قاره ای متفاوت است. نكته نهم: همان طور كه در نكته چهارم اشاره شد، بين فلسفه سياسي و كلام سياسي(مقید به اثبات گزاره هاي وحياني) تفاوت است. استدلال دكتر واعظي این بود كه برای فلسفه سیاسی، سه ضلع وجود دارد و ما با اين ضلع هنجاري، سراغ اسلام مي رويم. اشکال ما این است که شما ارزش ها را از اسلام می گیرید. حال، شما اين ارزش ها را بر اساس عقل خودتان استنباط مي كنيد يا اين كه تعهد داريد و خدا و معصوم فرموده است؟ يا اين كه چون تعهد كردم كه آن چه خدا فرموده است استفاده مي كنم. ديگر چه فرقي مي كند بين كلام سياسي و فلسفه سياسي؟ و اين مي شود همان كلام سياسي اسلام. این درست كه همه گزاره هاي فلسفه سياسي، برهاني نيست، اما آزاد از وحي مي باشد.

 

دکتر واعظی: تفكيك بين فلسفه سياسي مسلمين با فلسفه سياسي اسلام وجود دارد. اما تفكيك بين فلسفه سیاسی اسلامي و فلسفه سیاسی اسلام وجود ندارد. مراد من از فلسفه سياسي اسلام به معناي اين نيست كه از عقل، بي نياز است و نقل، پاسخ گوي آن مي باشد، بلكه بايد تركيبي از اين دو باشد و عقل و نقل به همراه هم باشد. من از به کار بردن اصطلاح کلام سیاسی تحاشی ندارم.

آدرس اینترنتی