دانش سیاسی در حوزه های علمیه
39 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پگاه ویژه حوزه­های دینی، ش 61 (28/7/1388)
تعداد شرکت کننده : 0

چند امر برای حوزه های علمیه ضرورت دارد: تدوین برنامه راهبردی، مشخص کردن نسبت با تجدد، و بومی کردن دانش مدرن، جدا کردن مباحث سیاسی روز از مباحث سیاسی علمی، استقلال مالی و ارتباط هر چه بیشتر با کشورهای غربی و عربی

حوزه­های علمیه و آموزش دانش سیاسی

پگاه حوزه: با تشكر از جنابعالى بفرماييد كه نقاط قوت و ضعف دانشگاه‏هاى حوزوى مانند مفيد، باقرالعلوم و...، كه در رشته علوم سياسى طلبه - دانشجو مى‏پذيرند، چيست؟

دكتر حقيقت: اولين نقطه قوت اين مراكز آن است كه اين مراكز تا اندازه‏اى كادر اجرايى و علمى كشور را آماده مى‏كنند و كسانى كه فارغ التحصيل مراكز حوزوى - دانشگاهى هستند، در پست‏هاى مهمى در كشور مشغول به خدمت هستند كه از اين نظر نقطه مثبتى براى اين مراكز است. علاوه بر اين، اصل آشنايى طلاب با علوم سياسى به شكل آكادميك امر مباركى است؛ زيرا علوم سياسى - كه عمدتاً در دانشگاه‏ها هست - اساساً علومى است كه از غرب آمده و لذا آشنايى حوزويان با علوم آكادميك عمدتاً غربى، باعث نقد و بررسى آن علوم و نيز بومى كردن آن دانش خواهد شد. مسئله سومى كه از نقاط قوت اين مراكز محسوب مى‏شود اين است كه برخى از علوم، علوم بين رشته‏اى هستند. به طور مثال از نزديك شدن علوم سياسى به علوم حوزوى، علوم بين رشته‏اى حاصل مى‏شود، مانند فقه سياسى، كه كسانى مى‏توانند در رشته فقه سياسى به عنوان يك دانش بين رشته‏اى تخصص پيدا كنند كه هم در حوزه تخصص داشته باشند و هم در يك رشته دانشگاهى. البته اگر بخواهيم به برخى از نقاط ضعف مراكز حوزوى و دانشگاهى بپردازيم، بايد به چند نكته اساسى اشاره كنيم: اول اين است كه ببينيم اين گونه مراكز براى چه هدفى به وجود آمده‏اند. اگر به اساس‏نامه‏هاى اين گونه مراكز رجوع كنيم، مى‏بينيم كه از جمله اهداف اين گونه مراكز، توليد علم در حوزه دانش‏هاى جديد، مانند دانش علوم سياسى و تربيت افرادى است كه در هر دو جنبه تخصص داشته باشند، اما آيا پس از گذشته سه دهه از پيروزى انقلاب پر شكوه اسلامى به اين اهداف رسيده‏ايم. به طور مثال تا چند سال  اخير بعضى از دروس رشته علوم سياسى، متون خاصى نداشتند و اساتيد همواره با جزوه و جمع‏آورى مقالات اين درس‏ها را تدريس مى‏كردند. پس اولين ضعف و آسيب اين است كه اين گونه مراكز دانشگاهى و حوزوى از اهداف اوليه خودشان تا اندازه‏اى دور شده‏اند. نكته دوم اين است كه اين گونه مراكز تا آنجايى كه بنده اطلاع دارم، برنامه‏هاى درازمدت و برنامه‏ريزى راهبردى ندارند. در برنامه راهبردى، رسالت يك مؤسسه و سپس اهداف بلندمدت، ميان مدت و كوتاه مدت  سپس برنامه‏هاى بلند مدت، ميان مدت، كوتاه مدت مشخص مى‏شود، به گونه‏اى كه هر گامى كه اين گونه مؤسسه‏ها در راستاى رسالت خود برمى‏دارند، در برنامه و اهداف كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت آنها معنادار مى‏شود. و لذا اين گونه مراكز نه تنها برنامه راهبردى مشخصى ندارند، بلكه به نوعى از روزمرّه‏گى و شخصى شدن امور دچار شده‏اند و نتيجه روزمرّه‏گى اين است كه: «چو فردا شود، فكر فردا كنيم»، چون فردا بيايد تصميم مى‏گيريم و برنامه‏اى براى فردايمان مى‏ريزيم و اجرا مى‏كنيم. و نتيجه شخصى شدن امور اين است كه مسائل و امور نهادينه شده و شخص محور شود. بنابراين با رفتن يك شخص بسيارى از برنامه‏هاى نهاد و سازمان تغيير مى‏كند. مسئله ديگر ضعف جدى در حوزه اجرايى است. بين اين گونه مراكز حوزوى و دانشگاهى با قواى سه گانه ارتباط چندانى وجود ندارد. البته ارتباط هست، اما ارتباط تعريف شده‏اى نيست گويا مديريت و سياست مداران خودشان را از اين گونه مسائل بى‏نياز مى‏بينند و عمل سياسى و يا عمل اجتماعى خودشان را به شكلى انجام مى‏دهند كه چندان به نتايجى كه در اين گونه مراكز گرفته مى‏شود، بها داده نمى‏شود. در اين زمينه مثالى عرض كنم: يكى از مسائلى كه پس از انتخابات كشورمان در ذهن توده مردم به وجود آمده اين است كه ما به چه ميزان بايد به نهضت‏هاى آزادى‏بخش و يا كسانى كه براى اسلام و آزادى خودشان در جهان اقدام مى‏كنند كمك كنيم. به طور مثال، با بودجه محدودى كه كشورمان دارد، ما به حزب الله لبنان و يا جنبش‏هايى مانند جنبش حماس كمك مى‏كنيم. حال سؤال اين است كه آيا اين مسئله وظيفه دين ماست، يا وظيفه سياسى ماست و يا اينكه هيچ كدام نيست؟ به نظر مى‏رسد كه اين شبهه در ذهن مردم، خصوصاً پس از انتخابات به وجود آمده است و اين سؤالى است كه من پاسخ آن را در سال 76 در كتاب «مسئوليت‏هاى فراملى» دادم. پاسخ من اين بود كه به طور قطع و يقين، مسئوليت ما فراملى است؛ زيرا براساس روايت پيامبر اكرم(ص) «من اسلم و لم يتهم بأمور المسلمين، فليس بمسلم» اين وظيفه دينى ماست كه به ديگران كمك كنيم، اما خارج از قدر متيقن، مسئوليت‏هاى فراملى مسئله‏اى است تخصصى كه متخصصان بايد بنشينند و بحث كنند كه به چه مقدار بايد مسئوليت‏هاى فراملى را نسبت به منافع ملى اولويت بدهند. و يا منافع ملى را نسبت به مسئوليت‏هاى فراملى، ولى كانّه اين گونه تحقيقات و كتاب‏ها كه مبتنى بر قرآن، روايات و تخصص دانشگاهى است، مغفول مانده و كسانى كه عمل سياسى مى‏كنند از اين گونه پژوهش‏ها بى‏نياز هستند.

  پگاه حوزه: فارغ التحصيلان حوزوى رشته‏هاى سياسى، تا چه حد در خدمت اهداف و رسالت حوزه قرار مى‏گيرند؟

دكتر حقيقت: اگر ما به توليداتى كه مراكز حوزوىِ دانشگاهى در اين زمينه داشته‏اند نگاه كنيم اميدوار مى‏شويم، اما اگر به جنبه‏هاى ديگر نگاه كنيم، احساس مى‏كنيم كه هنوز هم نقص‏هاى زيادى وجود دارد. وقتى به فارغ‏التحصيلان مراكز حوزوى - دانشگاهى و كسانى كه هم دانش حوزوى را خوب خوانده‏اند و هم يك رشته تخصصى در دانشگاه‏ها، مانند رشته علوم سياسى را خوانده‏اند، اميدوار مى‏شويم، چون اين گونه فارغ‏التحصيلان هم در كارهاى اجرايى كشور و هم در كارهاى علمى كشور مشغول به كار بوده و بسيار موفق هستند. بسيارى از دانشگاه‏ها داراى هيأت علمى هستند كه اين‏ها هم در حوزه درس خوانده‏اند و هم در دانشگاه، و خود اين امر، امر مباركى است؛ زيرا كسى كه هم در حوزه درس بخواند و هم در دانشگاه، ارتباطى بين دروس سنتى حوزوى و علوم جديد دانشگاهى در ذهن و آثار قلمى او حاصل مى‏شود، پس اگر به كادرهاى اجرايى و علمى كشور نگاه كنيم مى‏بينيم كه از ميان فارغ‏التحصيلان حوزه و دانشگاه، كسانى كه هر دو بعد را داشته‏اند، توانسته‏اند به كشور و انقلاب اسلامى كمك شايانى بكنند. اما مشكلى كه در اين زمينه وجود دارد اين است كه سازوكار مشخصى در اين زمينه نيست و بيشتر به لياقت‏هاى فردى و روابط اجتماعى باز مى‏گردد، كه چه كسى در كدام پست قرار بگيرد و كدام پست اجرايى يا پست علمى را عهده‏دار شود. بنابراين ما نمى‏توانيم سازوكار مشخصى را تعريف كنيم كه براساس آن بگوييم مثلاً اگر كسى كارشناسى علوم سياسى و پايه دهم حوزه را خواند يا اگر دكترى علوم سياسى را در دانشگاه خواند و به درس خارج رفت و درس خارج را در حوزه خواند، نهايتاً به كجا خواهد رسيد و كدام پست را احراز خواهد كرد. براين اساس ما نمى‏توانيم به دانشجويان خودمان توصيه كنيم كه شما تحصيلات علوم سياسى و علوم حوزوى را بخوانيد تا از لحاظ اجرايى يا علمى، پست خاصى را كسب بكنيد. بنابراين، چون سازوكار مشخصى در اين زمينه نيست، بيشتر به لياقت‏هاى فردى و روابط اجتماعى برمى‏گردد.  

 

 

پگاه حوزه: مراكز آموزشى حوزوى در دانش سياسى، تا چه حد در تربيت افراد كارآمد حوزوى كه قابليت نظريه‏پردازى يا تجزيه و تحليل مسائل سياسى - اجتماعى ايران و جهان را داشته باشند، موفق بوده‏اند؟

دكتر حقيقت: در اينجا ضرورت دارد كه بين حوزه علميه و مراكز دانشگاهى و حوزوى تفكيك كنيم؛ زيرا دانش سياسى در حوزه وضعيتى متفاوت از مراكز دانشگاهى - حوزوى دارد، از اين رو در قسمت اول بحث به خود حوزه مى‏پردازيم كه وضعيت دانش سياسى و بايسته‏هاى آن در حوزه چگونه است. نكته محورى و اساسى در خصوص دانش سياسى در حوزه اين است كه در حوزه با سياست به عنوان يك رشته تخصصى برخورد نشده است، گويا پيش فرض در حوزه‏هاى علميه اين است كه سياست يك رشته عمومى است كه هر كسى، هرگونه تخصصى داشته باشد مى‏تواند تخصص سياسى هم داشته

باشد. سياست يكى از رشته‏هاى تخصصى علمى دانشگاهى است كه در دانشگاه‏هاى ايران و جهان با آن به عنوان يك رشته تخصصى برخورد مى‏شود و شايد اين مشكل، تنها مختصّ حوزه علميه نباشد كه با سياست به عنوان يك رشته آكادميك و تخصصى برخورد نمى‏كنند، بلكه در سطح كلان‏تر و در سطح كشور هم اين مشكل وجود دارد. و گويا چنين تصور مى‏شود كه افراد بدون خواندن دانش نظرىِ مديريت و سياست هم مى‏توانند در كار سياسى وارد شوند، در حالى كه وارد شدن در هر كارِ عملى نياز به مبانى تئوريك آن رشته دارد. نكته دوم اين است كه حوزه علميه ارتباط چندانى با عالم علمى بيرون خود ندارد و مثل اينكه ديوارى به دور خودش كشيده و مسائل علمى را در بين اعضاى خودش حل و فصل مى‏كند. بنابراين، به نظر مى‏رسد كه دو گونه ارتباط براى حوزه علميه ضرورى باشد: يكى ارتباط با كشورهاى عربى و دوم ارتباط با كشورهاى جهان اول كه عمدتاً در غرب وجود

ندارد. اگر اين گونه ارتباط براى حوزه وجود داشته باشد، تعاملات علمى، باعث رشد و بالندگى حوزه‏هاى علميه خواهد شد. بدون شك ارتباط با كشورهاى غربى و عربى، جز با مسلط بودن به زبان (انگليسى و عربى) ممكن نخواهد بود، پس ما نه تنها در حوزه‏هاى علميه ارتباط علمى و آكادميكى بين حوزه‏هاى علميه با كشورهاى غربى و عالم مسيحيت نمى‏بينيم، بلكه حتى با كشورهاى عربى هم ارتباط چندانى نداريم و يكى از نشانه‏هاى اين امر هم اين است كه بخش روابط بين‏الملل در حوزه فعال نيست و اگر ارتباط حوزه با عالم خارج فعال بود بايد اين معاونت و اين بخش هم فعاليت مى‏داشت و تا آنجايى كه بنده اطلاع دارم، دانش سياسى نه تنها در قبل از انقلاب به عنوان يكى از واحدهاى درسى حوزه‏هاى علميه نبوده، بلكه در سال‏هاى پس از انقلاب؛ يعنى دهه اول پس از پيروزى انقلاب اسلامى هم دانش سياسى به عنوان يك ماده درسى در حوزه‏هاى علميه مطرح نبوده و در حال حاضر هم به عنوان درس جنبى و در كنار كارهاى اصلى روحانيون وجود دارد.

 

 

 پگاه حوزه:در دانش سياسى، مراكز آموزش حوزوى تا چه حد در بازبينى و بازنگرى علوم سياسى براساس مبانى و موازين اسلامى تلاش داشته‏اند؟

دكتر حقيقت: در پاسخ به اين سؤال بايد بازهم وضعيت مراكز دانشگاهى حوزوى را از خود حوزه تفكيك كنيم. به نظر مى‏رسد كه در پاسخ به اين سؤال بايد براساس انتظارى كه از حوزه و مراكز حوزوى - دانشگاهى مى‏رود پاسخ داد. انتظار اين بود كه حوزه‏هاى علميه و مراكز حوزوى و دانشگاهى در راستاى توليد علم و بومى كردن دانش سياسى گام‏هايى بردارند. اكنون كه سه دهه از پيروزى انقلاب اسلامى گذشته، انتظار اين بود كه در رشته‏هاى علوم انسانى بخصوص در علوم سياسى و جامعه‏شناسى سياسى ما هم نيروهايى داشته باشيم كه به هر دو بُعد دانش دينى و دانش سياسى مجهز باشند و ما متونى داشته باشيم كه در آنها توليد علم و توليد دانش انجام داده باشيم كه متأسفانه در خود حوزه‏هاى علميه اين امر چندان اتفاق نيافتاده، اما در مراكز حوزوى - دانشگاهى تا اندازه‏اى شاهد متونى هستيم كه به بومى كردن دانش سياسى پرداخته است و همچنين با قشرى از روحانيون سروكار داريم كه اينها هم دانش جديد دانشگاهى را خوانده‏اند و هم دانش‏هاى حوزوى را.

 

  پگاه حوزه: چه پيشنهادهايى براى كارآمدترسازى مراكز آموزشى حوزوى در دانش سياسى داريد؟

دكتر حقيقت: براساس مباحثى كه عرض شد، چند تا پيشنهاد مى‏توان ارائه كرد: پيشنهاد اول اين است كه هم حوزه‏هاى علميه و هم مراكز حوزوى - دانشگاهى برنامه راهبردى داشته باشند؛ يعنى تكليف آنها در درازمدت و برنامه بيست ساله به شكل مشخصى تعيين شود. امروزه بسيارى از شركت‏ها و كارخانه‏هاى كوچك هم براى خودشان برنامه راهبردى دارند، بنابراين وقتى مراكز به آن كوچكى براى خودشان برنامه راهبردى دارند، چرا ما نداشته باشيم در حالى كه مراكز فرهنگى؛ مانند حوزه‏هاى علميه و مراكز حوزوى و دانشگاهى بايد به طريق اولى برنامه راهبردى داشته باشند. دومين پيشنهاد اين است كه حوزه بايد نسبت خودش را با تجدد به عنوان يك پروژه كلان مشخص كند. بدون شك ما انتظار نداريم و نبايد انتظار داشته باشيم كه علوم غربى يك سره و بدون هيچ شناختى در فرهنگ ايران اسلامى مورد پذيرش قرار بگيرد. علوم غربى براى غرب تهيه شده است، اما اگر داراى نقاط مثبتى باشد كه ما بتوانيم از دستاوردهاى آنها حداكثر استفاده را بكنيم، بايد آنها را بومى و حتى المقدور اگر امكان داشته باشد، اسلامى بكنيم؛ مقصودم اين است كه بايد پيش فرض‏هاى اسلامى باشد. امروزه نسبت حوزه‏هاى علميه با تجدد، مسئله‏اى مربوط به حوزه‏هاى علميه نيست، پس بومى كردن دانش و ايرانى كردن دانش يك امر كاملاً لازمى است كه حوزه علميه بايد تكليف خودش را در اين زمينه مشخص كند، كه من در اين رابطه اشاره‏اى مى‏كنم به خطبه‏اى كه آيت الله جوادى آملى در تاريخ 7 تير 1388 ايراد كردند. ايشان در اين خطبه به يك مسئله مهم اشاره كردند و آن مسئله تفكيك قوا بود. ايشان در رابطه با تفكيك قوا و اينكه كسى كه خودش اجرا مى‏كند، نبايد خودش قاضى باشد و نبايد قانون‏گذار باشد، بلكه بايد قانون‏گذار و قاضى جداى از هم باشند، از اين باب در فرهنگ اسلامى پذيرفته‏اند كه نه تنها دين، بلكه عقل هم به اين امر حكم مى‏كند. به اعتقاد ايشان عقل پيشينى به تفكيك قوا حكم مى‏كند. به بيان ديگر، انسان‏هاى عاقل و عقلِ انسان‏هاى عاقلِ قبل از تولد اسلام به تفكيك قوا حكم كرده‏اند و چون عقلِ مستقل به تفكيك قوا حكم مى‏كند، اين امر در فرهنگ اسلامى مورد پذيرش قرار مى‏گيرد. به اعتقاد بنده اين اولين بارى است كه در يكى از خطبه‏هاى جمهورى اسلامى يكى از مفاهيم مدرن سياسى به نام تفكيك قوا توسط يك آيت الله مورد بررسى و كنكاش قرار مى‏گيرد و نسبت آن با فرهنگ اسلامى مشخص مى‏شود. عرض من اين است كه اين گام، گام بسيار مباركى است؛ گامى كه حوزه‏هاى علميه و اشخاصى كه در سياست حضور دارند، بنشينند و نسبت دين و تشيع را با مفاهيم مدرن سياسى و تجدد به معناى كلى آن مشخص كنند. پيشنهاد سوم من اين است كه تكليف مباحث سياست روز از مباحث آكادميك و علمى جدا شود. و لذا آن چيزى كه در اين مصاحبه بيان شد، مباحث آكادميك و علمى است، نه مباحث سياست روز. وقتى ما مى‏گوييم مباحث سياسى روز؛ يعنى گرايش به يك حزب، عمل سياسى، مسائل روز و مانند آن، آنها روبناى اين مسائل هستند و ما در كل اين مصاحبه به مباحث علمى اشاره مى‏كنيم. بنابراين آن چيزى كه ضرورتش به عينه در اينجا احساس مى‏شود، اين است كه حوزه‏هاى علميه تكليف خودشان را با مباحث آكادميك علمى مشخص كنند، نه اينكه ضرورتاً با مباحث سياسى روز به شكل روبنايى عمل كنند. به بيان ديگر، ما نبايد با مسائل علمى و آكادميك با تئورى توطئه برخورد كنيم. ما نبايد احساس بكنيم كه سياستمداران در دنيا نشسته‏اند و مباحث علمى ما را طراحى كرده‏اند تا به سرانجام خاصى برسانند، ما بايد با اين مسئله مقابله كنيم. اگر مبارزه و جدالى به شكل نرم‏افزارى در ميان است، نمى‏شود به شكل سخت‏افزارى به آن پاسخ داد. چالش نرم‏افزارانه پاسخ مشابه خودش را مى‏طلبد نه پاسخ سخت‏افزارانه. پيشنهاد بعدى من استقلال كامل مالى حوزه از منابع دولتى است. به نظر من حوزه‏هاى علميه در طول تاريخ به اين علت در سياست‏هاى علمى و انديشه‏اى خودشان استقلال داشته‏اند، كه استقلال مالى داشته باشند. اگر اين استقلال مالى تحت الشعاع قرار بگيرد، چه بسا سياست‏هايى كه حوزه علميه بايد داشته باشد، تابع عدم استقلال مالى آنها قرار بگيرد. و آخرين پيشنهاد من كه در بين بحث به آن اشاره شد، اين است كه حوزه‏هاى علميه بايد ارتباط با غرب و كشورهاى عربى را جدى بگيرند، مباحث علمى ما با دانشگاه‏هايى؛ مانند دانشگاه الازهر مصر، دانشگاه‏هاى موجود در كشورهاى عربى و همين‏طور با عالَم مسيحيت، دستگاه پاپ و فرقه‏هاى مختلف آن و ارتباط با تجدد به معناى كلى، يك ضرورت است و اگر معاونت روابط بين‏الملل در حوزه‏هاى علميه فعال شود، مى‏تواند اين مهم را عهده‏دار شود.

آدرس اینترنتی