نکات به حاشیه رفته
40 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : نسیم بیداری، ش 16، اردیبهشت 90
تعداد شرکت کننده : 0

 

 حداقل دو جنبه مهم از انديشه استاد مطهري، نظريه نظارت و نظام مطلوب سياسي از ديدگاه وي، مغفول مانده يا به حاشيه رفته است

 در حالي که امام خميني (قدس سره) مطهري را ايدئولوگ انقلاب معرفي نمود و کليه کتب وي را تأييد کرد، و در حالي که هر ساله به مناسبت سالروز شهادت ايشان سمينارها و برنامه هاي مختلفي در داخل و خارج طراحي و اجرا مي¬شود، چرا باز جنبه¬هاي مهمي از انديشه ايشان مغفول مانده يا به حاشيه رفته است؟ در اين يادداشت ابتدا به دو نمونه از اين گونه موارد اشاره، و سپس علت به حاشيه رفتن يک انديشه، يا برخي جنبه¬هاي خاص از يک انديشه، تبيين مي¬شود.
مسئله اول، نظريه استاد شهيد در خصوص مشروعيت در نظام سياسي اسلامي است. در اين خصوص، برخي «نظريه انتخاب» را به ايشان نسبت داده¬اند. نظريه انتخاب در مقابل نظريه انتصاب (نصب) قرار دارد. بر اساس نظريه نصب، فقها در دوران غيبت از جانب خداوند براي تصدي امور حکومتي منصوب شده-اند. نظريه انتخاب، اما، بر مشروعيتي الهي- مردمي تأکيد دارد: صفات حاکم از طرف خداوند مشخص شده، اما اين مردم هستند که به يکي از فقها رجوع مي¬کنند تا بدين طرق، او ولايت يابد. ولايت مي¬تواند به شکل انتصابي يا انتخابي باشد. انتصاب و انتخاب شکل رسيدن به قدرت است؛ هرچند در محدوده ولايت هم تأثير دارد. علاوه بر اين دو نظريه، لازم است به نظريه نظارت نيز اشاره کنيم. بر اساس اين نظريه، ولي¬فقيه شأن اجرايي خاصي ندارد؛ و بر امور مختلف حکومتي «نظارت» مي¬کند. نکته بسيار مهم اين است که هرچند نظريه ولايت انتخابي مقيده فقيه در مباحثه آيت¬الله حسينعلي منتظري و استاد مطهري بر سر درس امام خميني (قدس سره) و در انتقاد به نظريه نصب متولد شد، اما عبارات به جا مانده از استاد شهيد به نظريه «نظارت» نزديک¬تر از نظريه «ولايت» است. تفاوت نظريه ولايت و نظارت آن است که در ولايت، مشروعيت نهايتاً، با واسطه يا بدون واسطه، به فقيه بازمي¬گردد؛ در حالي که در نظريه نظارت، امور اجرايي به خود مردم سپرده مي¬شود؛ و فقيه (يا فقها) بر اجرا يا تقنين «نظارت» دارد. نظارت مي¬تواند به شکلي باشد که خود مردم ضمانت¬هاي اجرايي براي آن تدارک بينند. به هر حال، مقصود استاد مطهري آن بوده که فقيه همانند يک ايدئولوگ و نظريه¬پرداز صرفاً بايد بر امور نظارت نمايد:
«ولايت فقيه به اين معنا نيست كه فقيه خود در رأس دولت قرار بگيرد و عملاً حكومت كند. نقش فقيه در يك كشور اسلامي - يعني كشوري كه در آن مردم، اسلام را به عنوان يك ايدئولوژي پذيرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند - نقش يك ايدئولوگ است، نه نقش يك حاكم. وظيفه ايدئولوگ اين است که بر اجراي درست و صحيح استراتژي نظارت داشته باشد. او صلاحيت مجري قانون و کسي را که مي¬خواهد رئيس دولت بشود و در کادر ايدئولوژي اسلام به انجام برساند، مورد نظارت و بررسي قرار مي-دهد».
جالب آن که استاد شهيد درک اين مسئله را به ارتکاز مردم اين زمان و عصر مشروطه ارجاع مي¬دهد: «تصور مردم آن روز – دوره مشروطيت – و نيز مردم ما از ولايت فقيه اين نبوده و نيست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را به دست گيرند».
البته، ظاهر برخي آراي اوليه حضرت امام نيز به اين نظريه اشاره داشت؛ و باز به مشروطه ارجاع مي¬داد:
«ما نمي¬گوييم حکومت بايد با فقيه باشد؛ بلکه مي¬گوييم حکومت بايد با قانون خدايي که صلاح کشور و مردم است اداره شود؛ و اين بي نظارت روحاني صورت نمي-گيرد؛ چنانکه دولت مشروطه نيز اين امر را تصويب و تصديق کرده است».
اصولاً نظريه¬هاي ولايت – محور بر فرد، و نظريه نظارت بر نهاد تأکيد بيشتري دارند. در نظريه¬هاي نوع اول در پاسخ به سؤال «چه کسي؟» شخص فقيه را مطرح مي¬کنند؛ اما در نظريه نظارت اين فرض مطرح است که امور اجرايي به خود مردم واگذار شده است؛ و تنها بايد از جانب متخصصان ديني مورد تأييد قرار گيرد. بنابراين، نظريه نظارت نهاد- محورتر است؛ و سعي مي¬کند به سؤال «چگونه بايد حکومت کرد؟» پاسخ دهد. به نظر مي¬رسد، اگر شأن نظارت براي اسلامي بودن امور فرض گرفته شود، اساساً دليلي ندارد که به نظارت فرد اکتفا کنيم؛ چرا که نظارت جمع فقيهان به صواب نزديک¬تر به نظر مي¬رسد. دقيقاً به همين دليل است که فرد در نظريه¬هاي ولايي بيش از نظريه¬هاي نظارتي محوريت دارد.
نکته دوم که در خصوص انديشه اقتصادي و سياسي ايشان، تمايلشان به نوعي سوسيال- دموکراسي (اسلامي) است. مطهري دو مشکل اساسي دو ديدگاه ليبرال و سوسياليسم را چنين مطرح مي¬كند: اول اين‌که منجر به حبس و توقيف نيروي انساني و جلوگيري از مسابقه (به‌عنوان لازمه و رژيم اشتراکي) مي‌گردد، و رغبت در جامعه را کم مي‌کند؛ و ديگري اين که باعث حبس و توقيف مواد اوليه به‌وسيله مالکيت افراد محدود (به عنوان لازمه رژيم سرمايه¬داري) مي‌گردد. وي بر اين اساس، به نوع سومي که از مشکلات ليبراليسم و کمونيسم مبراست، اشاره مي¬نمايد:
«در دنياي امروز، گرايش به يک حالت وسط پيدا شده است. شايد به تقريب بتوان گفت در اين زمينه در کنار دو دنياي کمونيزم و کاپيتاليزم، دنياي سومي پيدا شده است که مي¬توان آن را نوعي سوسياليزم ناميد ... به اين ترتيب، شعار اين گرايش جديد اين است که بياييد راهي اتخاذ کنيم تا بتوانيم جلو استثمار را به کلي بگيريم. بدون اين که شخصيت، اراده و آزادي افراد را لگدکوب کرده باشيم، کوشش کنيم انسانها به حکم رقاي انسانيت، به حکم معنويت و شرافت روحي و درد انسان داشتن، خود مازاد مخارج خود را به برادران نيازمندشان تقديم کنند؛ نه اين که دارائيشان را به زور از آنها بگيريم و به ديگران بدهيم. اين همان سوسياليزم اخلاقي است که اسلام هميشه در جستجوي آن است».
با توجه به توضيحي که ايشان راجع به اين گرايش سوم مي¬دهند، معلوم مي¬شود که مقصودشان نظام سوسيال دموکراسي است: «تفاوت اين نوع سوسياليزم با کمونيزم که آن هم خود را سوسياليزم مي-نامد آن است که اين سوسياليزم به اصطلاح دموکراتيک و انقلابي است».
در اين که نظام سوسيال دموکراسي با سوسياليسم اخلاقي، که طبق قول ايشان در اسلام وجود دارد، چه نسبتي برقرار است، جاي تأمل وجود دارد. البته، خود استاد به اين نکته اشاره دارند که تفاوت عمده ميان اسلام و ديگر مکاتب اين است که معنويت پايه و اساس تلقي مي¬شود. سعي شهيد مطهري اين بودکه به شکلي نظام عدالت محور، و به تعبير ايشان سوسياليزم اخلاقي، را با دموکراسي پيوند دهند.
در پايان جا دارد به اين پرسش پاسخ دهيم که چرا جنبه¬هايي خاص از انديشه استاد شهيد، همانند دو مسئله فوق، چندان برجسته نشده¬اند. بر اساس نظريه گفتمان مي¬توان به اين سؤال پاسخ گفت. در هر دوره، گفتماني خاص مسلط مي¬شود؛ و گفتمانهاي ديگر در مغلوب آن مي¬شوند. چون نظريه¬ها در خلاء زاده نمي¬شوند، بايد به موقعيت زماني- مکاني آنها، به هنگام پيدايش و رشد و تحول، توجه نمود. نظريه¬ها در دل گفتمان خاص تعبير و تفسير مي¬شوند. بدين ترتيب، بخشهايي از يک نظريه ممکن است برجسته يا به حاشيه رانده شود. در يک نظام گفتماني، روابط خاصي از دانش/ قدرت شکل مي¬گيرد؛ به شکلي که نمي¬توان به يک نظريه صرفاً به شکل تئوريک و متن¬گرايانه نگريست. خوانش يک نظريه تنها با توجه به رابطه تعاملي متن/ زمينه امکان¬پذير است. پس، در پاسخ به اين سؤال که چرا بخشهايي از يک نظريه در طول زمان به حاشيه مي¬رود، بايد به گفتمان مسلط و روابط دانش/ قدرت توجه نمود.

آدرس اینترنتی