امکان و اعتبار "حکمت سیاسی متعالیه"
40 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پنجره، سال سوم، ش 92 (5 خرداد 1390)
تعداد شرکت کننده : 0

اشاره: دکتر سيد صادق حقيقت، محقق حوزوي و عضو هيأت
علمي دانشگاه مفيد قم بر اين باور است که ملاصدرا به عنوان مبدع حكمت متعاليه،
آرايى در باب سياست و حكومت دارد؛ اما به آن حد نيست كه مجموعه‏اى بديع، جامع و
مهم در باب سياست و حكومت تلقى شود، بحث اوصاف و صفات نبى، طبع مدنى انسان، سعادت
محورى و اصناف مردم و مدن تفاوت چندانى با فلسفه سياسى فلاسفه مشاء ندارد. به گفته
ايشان، فلسفه سياسى صدرا همانند ديگر فلاسفه كلاسيكْ اسلامى، اقتدارگرايانه
ارزيابى مى‏شود. نه تنها وى از «حكمت سياسى متعاليه» بحثى به ميان نياورده، بلكه
بازسازى آن نيز مشكل يا كم فايده به نظر مى‏رسد. علاوه بر آن،بين انديشه سياسى
صدرا و ولايت سياسى فقيهان نسبت مستقيمى نمى‏توان برقرار ساخت. به همين منظور به
سراغ ايشان رفتيم تا در اين باب گفتگو کنيم.



 



 



* به عنوان اولين سؤال بفرماييد آيا ملاصدرا داراي انديشه سياسي بوده
است؟

 انديشه سياسى سه معنا دارد: معناى
عام، خاص و خاص الخاص. انديشه سياسى به معناى عام، هر گونه تأمل در باب سياست را
شامل مى‏شود، خواه اين تأمل توسط متفكر حرفه‏اى انجام شده باشد، خواه توسط متفكرى
غير حرفه‏اى. به همين علت، سخن گفتن از انديشه سياسى (و نه فلسفه سياسى) در اوستا،
ديوان برخى شعرا (مثل موش و گربه عبيد زاكانى) و يا در يادداشت‏هاى خصوصى
دولتمردان صحيح و مجاز است. انديشه سياسى به معناى خاص تنها تأملات تخصصى
انديشمندان سياسى را در بر مى گيرد. بنابراين خاطرات سياستمداران و اشعار سياسى
شعراى غير حرفه اى از اين تعريف خارج مى شود. اين تعريف به خودى خود اعم از آن است
كه مجموعه اى نظام مند و جامع از مباحث سياسى را در برداشته باشد يا تنها به برخى
از مسائل تخصصى در اين زمينه بپردازد. بنابراين انديشه سياسى به معناى خاص الخاص،
آن گونه تأملات در باره سياست و حكومت است كه علاوه بر انسجام و نظام‏مندى، از
جامعيت، شمول و اهميت نيز برخودار باشد. به طور مثال فارابى و افلاطون (در بين
فلاسفه سياسى) و نائينى و امام خمينى‏ (در بين فقهاى سياسى) داراى انديشه سياسى به
معناى اخير بوده‏اند. ملاصدرا نيز بدون شك داراى انديشه سياسى به معناى اول و دوم
بوده، زيرا به شكل تخصصى به مباحث سياسى پرداخته است؛ مباحث از قبيل: اوصاف نبى،
صفات دوازده‏گانه پيامبر(ص) و رئيس اول،اثبات عقلى نبوت،فلسفه سياسات و حدود،فرق
نبوت وشريعت و سياست ،كمالات ثانويه رئيس مطلق، طبع مدنى انسان ،سعادت محورى بودن
فلسفه سياسى اسلامى، رياست مدينه فاضله، اصناف مردم و اقسام مدن. به شكل خاص ملاصدرا به مباحثى همچون واقعيت سياست و شرايط
پادشاهى پرداخته است.

 

*. با توجه به اين معاني سه گانه‏اي که شما ذکر کرديد، آيا صدرا
داراى انديشه سياسى به معناى سوم (انديشه سياسى جامع) بوده است يا خير؟

 به اعتقاد بنده، پاسخ به اين
سوال منفى است. رجوع به آثار ملاصدرا (الشواهد الربوبية، الحكمة المتعالية فى
الاسفار العقلية الاربعة، المظاهر الالهية، رساله سه اصل، شرح اصول كافي،شرح
الهداية الاثيرية، مبدأ و معاد و تفاسير او) مى‏تواند بهترين شاهد اين مدعا تلقى
شود.

دكتر داورى نيز هر چند معتقد است صدرا جداً به سياست مى انديشيده،
اما با رجوع به كتب و مقالات ايشان مشخص مى‏شود كه فلاسفه پس از فارابى و از آن
جمله صدرالمتألهين به مباحث سياسى علاقه كمترى نشان مى‏داده‏اند.

*. پس شما معتقديد که صدرالدين شيرازى انديشه سياسى به معناى عام و
خاص (و نه معناى خاص الخاص) دارد. حال جاى اين سؤال وجود دارد كه مجموعه تأملات
سياسى وى چه مقدار اهميت دارد؟ نوآورى‏هاى او چيست؟ آيا او نماينده حضيض زوال
انديشه سياسى در ايران تلقى مى شود؟

دكتر طباطبايى انديشه سياسى صدرا را تقليدى و غيرمهم و در مجموعْ
نماينده حضيض زوال انديشه سياسى در ايران مى‏داند. دكتر فيرحى نيز انديشه سياسى
صدرا را نوعى تكرار و تجديد سنت فكرى فارابى و ابن سينا تلقى مى‏كند. در مقابل، برخي
اصرار دارندکه انديشه سياسى صدرا مهم است و در آن دوران «ركود انديشه سياسى» وجود
داشته، نه «زوال انديشه سياسى».

اگر در انديشه سياسى صدرا نوآورى وجود داشته باشد، بايد آن را در
پيوند با نظريه حركت جوهرى جست‏وجو نمود. انسان كامل و رئيس مدينه براساس حركت
جوهرى به كمالاتى دست مى‏يابد و شايستگى رهبرى جامعه را پيدا مى كند . بنابراين
غايت جامعه نيز براساس حركت جوهرى انسان كامل تعريف مى‏شود. به اعتقاد بنده، اين
سخن هر چند جديد به نظر مى‏رسد، اما تفاوت چندانى با انسان كامل فارابى و سعادت
محورى وى ندارد. در واقع، اگر به جاى اتصال رئيس اول با عقل فعال (نزد فارابى)،
حركت جوهرى انسان كامل را قرار دهيم و ماهيت سعادت جامعه را نيز اين گونه تعريف
نماييم، نوآورى هاى صدرالمتألهين در حوزه انديشه سياسى به پايان مى‏رسد! از اين
سخن، تكليف بخش‏هاى ديگر انديشه سياسى وى مشخص مى شود. بحث اقسام اجتماعات (فاضله
و غير فاضله، كامله شامل مدن عظما و وسطا و صغرا، و ناقصه شامل ده و محله و كوچه و
خانه) ،عبوديت محورى در فلسفه سياست و حكومت و بحث نبوت و امامت او از فارابى و
ابن سينا گرته بردارى شده است.

*. آيا خود ملاصدرا داعيه «حکمت سياسي متعاليه» داشته است؟

پاسخ به اين سؤال قطعاً منفى است، چون نه تنها آثار به جا مانده چنين
نظريه اى را نمى رساند، بلكه اصولاً هيچ كس نيز چنين ادعايى را مطرح نكرده است.
کساني که اينک از اين اصطلاح استفاده مي­کنند، معتقدند ما مي­توانيم بر اساس مباني
حکمت متعاليه، انديشه سياسي خاصي را برداشت نماييم.

*. آيا اساساً با توجه به مقتضيات زمان خود و داده‏هاى فلسفه صدرايى،
امکان بازسازي  حكمت سياسى متعاليه وجود
دارد؟


اين کار در ذات خود غيرممکن نيست؛ اما بايد ديد چه نتايجي به همراه
دارد. برخي مثل دكتر لك‏زايى معتقد است مى توان نظريه اى براساس حركت جوهرى به نام
«حكمت سياسى متعاليه» بنا نهاد. از ديدگاه وى ملاصدرا ويژگى هاى ده گانه اين مكتب
را چنين ترسيم كرده است: خدا محورى، مسافر بودن انسان،ارسال رسل و امامان و
مجتهدان براى هدايت و راهنمايى بشر، ارتباط دين و سياست و دنيا و آخرت، غايت
مدارى، ابزار بودن دنيا، دينى بودن نظام سياسى، نظريه انتصاب رهبرى، نفى تغلب و
محوريت قانون الهى.

از فحواى كلام فوق چنين استفاده مى شود كه صدرا اصول اساسى حكمت
سياسى متعاليه را ترسيم كرده، اما تبديل آن به يك نظريه جامع بايد توسط انديشمندان
اين زمان صورت پذيرد. به بيان ديگر، صدرا مباني چنين کاري را تمهيد کرده، اما فرصت
طراحي «حکمت سياسي متعاليه» را به هر دليلي پيدا نکرده است. از نظر عقلى اين كار محال
نيست، و امكان طراحى چنين نظريه اى با توجه به كلياتى كه از صدرالمتألهين در دست
است، وجود دارد. در عين حال بايد به چند نكته در اين زمينه توجه نمود:

اولاً، بايد از «امتيازات و ويژگي هاي» فلسفه سياسي متعاليه سخن
بگوييم. بسيارى از ويژگى هاى ده گانه فوق با ديگر فلاسفه سياسى اسلام اشتراك دارد؛
به طور مثال فلسفه سياسى فارابى نيز تقريباً در همه مسائل فوق (خدامحورى، مسافر
بودن انسان، ارسال رسل و ...) با فلسفه سياسي ملاصدرا اشتراك دارد. پس اگر مى
خواهيم مكتبى به نام «حكمت سياسى متعاليه» با اتكا به آراى صدرا تأسيس كنيم، بايد
به شكل خاص به «ويژگى و اختصاصات» حكمت متعاليه توجه نماييم. وقتي فلسفه سياسي
صدرايي از ديگر مکاتب مشابه جدا مي­شود که اختصاصات خاص خود را داشته باشد.

در درجه دوم و براساس نكته قبل، شايد لازم باشد بر مهم‏ترين ويژگى
انسان كامل از ديدگاه صدرالدين شيرازى تمركز نماييم. از ديدگاه ملاصدرا انسان كامل
(نبى، امام و رئيس جامعه) در حركت جوهرى خود به تكامل مى‏رسد، و ظاهراً اين مسأله
محورى است كه فلسفه سياسى او را مى تواند از فلاسفه مشاء متمايز نمايد. پس،
ملاصدرا در فلسفه خود امتيازات و اختصاصاتي دارد؛ هرچند بايد ديد به چه مقدار در
فلسفه سياسي او مي تواند اثرگذار باشد.

در رتبه بعد و در پاسخ به سؤال اخير، بايد ببينيم بين آراى سياسى
صدرا در الشواهد الربوبيه (بالاخص مباحث نبوت و امامت) و نظريه حركت جوهرى
(در الاسفار الاربعة) ارتباطى منطقى وجود دارد يا خير. ارجاعات كتاب نخست
به نظريه حركت جوهرى به غايت اندك است، توگويى مباحث نبوت و امامت وى ملخصى از
آراى ابن سيناست. به بيان ديگر، مباحث سياسى صدرا را چندان با مباحث سياسى
فلاسفه مشاء، تفاوت ندارد. حداقل اين است که خود وي ادعا نکرده که انديشه سياسي
نويني عرضه کرده باشد. بعيد است بتوان از مختاريت انسان و بحث انسان کامل، آراى
سياسى خاص و متمايزي استنتاج نمود.

نهايتاً، اگر فرض كنيم نظريه اى به نام «حكمت سياسى متعاليه» با
محوريت انسان كاملى كه كمال خود را براساس حركت جوهرى كسب كرده بنا نماييم، اين
سؤال به وجود مى آيد كه آيا چنين نظريه اى تفاوت اساسى با آراى فلاسفه سياسى مشاء
و اشراق دارد يا خير. همان گونه كه گفته شد، ده ويژگى مذكور در انديشه سياسى صدرا
تفاوت چندانى با فلسفه سياسى فارابى ندارد. بنابراين اگر نظريه‏اى به نام «حكمت
سياسى متعاليه» بنا كنيم، يكى از مهم‏ترين تفاوت‏هاى آن با ديگر نظريه‏هاى موجود
در بين فلاسفه اسلامى، مبحث كمال انسان (بالاخص رئيس مدينه) براساس حركت جوهرى
خواهد بود، و همان گونه که اشاره شد، اين مسأله‏اى نيست كه بتواند اين نظريه را به
شكل خاص از ديگر نظريه ها متمايز نمايد. علاوه بر آن، بايد تصريح کنيم که اين
بازسازي توسط افراد ديگر انجام شده؛ و بنابراين، نبايد به خود او نسبت داد.

آدرس اینترنتی