علم دینی و مبانی معرفتی نظریه همروی
41 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : مجمع عالی حکمت اسلامی
تاریخ نشر : Feb 13 2012 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

گرايش حداکثري در انديشه
سياسي بر آن است که اسلام نظام سياسي کاملي دارد؛ به شکلي که کليه عناصر آن قابل
استخراج و قابل مقايسه با ديگر مکاتب مي­باشد و براي هر موضوعي، حکمي اسلامي وجود
دارد. از طرف ديگر، گرايش حداقلي با نقد ادله متني در حوزه عمومي بر آن است که
اسلام در حوزه معاملات (احکام اجتماعي) داراي حکمي خاص نيست؛ و اساساً اين گونه
امور را به عقل بشر واگذار مي­نمايد. گرايش فرامتني در بين روشنفكران ديني سابقه­دار
و پر طرفدار است.

نظريه همروي در حوزه انديشه
سياسي اسلامي اساساً ماهيتي روش­شناسانه و فلسفي دارد؛ و با نقادي دو گرايش
حداکثري و حداقلي، سعي مي­کند راه جمعي بين ادله متني و ادله فرامتني ارائه کند.

ارکان نظريه همروي:

الف) تقدم منطقي دانش­هاي
مرتبه دوم بر دانش­هاي مرتبه اول، فلسفه سياسي دانش مرتبه يک و فلسفه علوم سياسي
دانش مرتبه دوم به شمار مي­آيد. روش­هاي بحث در اين زمينه روش عقلي و نقلي است که
در فلسفه سياسي و فقه سياسي از آن استفاده مي­شود.

ب) تقدم روش عقلي بر روش
نقلي، با اين توجه که 1. ما يک عقل برهاني داريم (که بر اساس منطق قياسي و بديهيات
اوليه استوار است) و يک عقل غير برهاني و 2. فلسفه سياسي عمدتا بر عقل غير برهاني
استوار است. در جايي که برهاني قاطع فلسفي نداشته باشيم، مي­توان از آموزه­هاي
ديني و فرهنگي براي اخذ مباني علوم استفاده کرد.

ج) اما درباره چيستي عقل و
عقل­گرايي ديدگاه­هاي مختلفي وجود دارد

1. مستقلات عقليه که مبناي
مختار شهيد صدر بود، اما مشکل اين مبنا اين است که تنها احکام کلي درباره حسن و
قبح صادر مي­کند و از تشخيص مصاديق جزئي حسن و قبح عاجز است و در اين قسمت به نقل
مراجعه مي­کند. بر همين مبنا هر چند ما در کليات، همچون معتزله، قائل به حسن و قبح
عقلي هستيم، اما از جزئيات و در مرحله عمل همانند اشعري­ها گرايش متني داريم.

2. بناي عقلاء که مبناي
مرحوم اصفهاني (کمپاني) بود که در اين جا، بناي عقلاء، که در آن شرقي و غربي و
مسلمان و غير مسلمان شرط نشده است، مبناي حسن و قبح قرار مي­گيرد. آيت الله جوادي
آملي در آخرين خطبه نماز جمعه خود، از حسن بودن تفکيک قوا برمبناي بناء عقلاء دفاع
کردند.



3. عقل به معناي عقلانيت که
در آن عقل زمينه­مند جمعي مبناي حسن و قبح قرار مي­گيرد. براي مثال آنجا که جابري
از عقل عربي ياد مي­کند، چنين مبنايي را در نظر دارد.

د) روش و نظريه هر چند
وابسته به هم هستند، اما مي­توان روش را از يک چارچوب نظري اخذ کرد و در چارچوب
نظري ديگري از آن بهره گرفت، با اين توجه که با اين کار روش در چارچوب يک دقيقا
همان روش در چارچوب دو نيست.

ه) نظريه همروي قائل به حجيت
في الجمله فقه سياسي و ادله متني است، از اين جهت نه قائل به رويکرد حداکثري است،
نه يک رويکرد حداقلي و سکولار است.

و) علم ديني، علمي است که
درصدد کشف، تدوين، ابلاغ و نشر معرفت از منظر ديني درباره جهان، زندگي و انسان
است.

ز) علم ديني از يک جهت بايد
مطلق­گرا باشد (چون قائل به حجيت وحي است) از طرف ديگر بايد نسبي­گرا باشد چون
قائل به تفاوت علم در بوم اسلامي و غير اسلامي است.



ح) روش­هاي مختلفي که براي
اسلامي سازي علم مي­توان در پيش گرفت:

1. بهره­گيري از اعتباريات
بعدالاجتماع علامه طباطبايي، ايشان به تصريح قدرت، عدالت، حاکميت را جعلي و در
نتيجه متناسب با موقعيت متفاوت مي­دانستند.

2. بهره­گيري از نظريه نسبي ­بودن
حق شهيد مطهري


3. بهره­گيري از مکتب جماعت­گرايي

ط) در بحث علم ديني بايد
تفاوتي بين علوم مختلف قائل باشيم، علومي که برهان­پذير يا تجربه­پذيرتر هستند،
امکان کمتري براي ديني يا بومي شدن دارند. براي مثال ديني يا بومي کردن رياضي و
فيزيک ابهام بيشتري دارد تا ديني يا بومي کردن علوم سياسي. علومي همچون فقه و کلام
نيز که اصولا ديني هستند و ديني کردن آنها معنا ندارد و تحصيل حاصل است.

ي) با اين مقدمات مي­توان
گفت از جهات مختلف زمينه براي توليد علوم سياسي ديني وجود دارد.

پس از طرح ديدگاه­ها توسط
دکتر حقيقت، حضار در جلسه نقدهايي بر ديدگاه ايشان وارد کردند و درباره آنها بحث و
گفتگو شد. برخي از اين اشکالات عبارت بودند از:


1.      با
توجه به مفروضات شما، تفکيک بين علوم انساني و علوم طبيعي وجهي ندارد، چرا که
فرموديد: 1. فلسفه علوم قابل اسلامي سازي است و 2. علوم هم مبنتي هستند بر فلسفه
علوم، در اين دو مقدمه تفاوتي بين علوم انساني و علوم طبيعي قائل نشده­ايد که در
نتيجه چنين تفاوتي ظاهر شده است.

2.      در
تدارک مباني فلسفي علوم فرموديد، اگر در موردي برهاني قاطع نداشتيم، مي­توان از
آموزه­هاي ديني براي تدارک مباني استفاده کرد. بر اساس اين مباني فلسفي اسلامي
شده، مي­توان علمي توليد کرد. آيا فرايند توليد علم در همين مرحله متوقف مي­شود؟
آيا در مرحله داوري هم مي­توان آموزه­هاي ديني و فرهنگي را دخالت داد؟ آيا تاييد
يا ابطال فرضيات ما مي­تواند تاييد يا ابطالي بر پيش­فرض­هاي غير برهاني ما باشد؟


3.      هر
دو رويکرد حداقلي و حداکثري مبتني بر يک بحث کلامي هستند. مرحوم اصفهاني مستقلات
عقليه را به بناء عقلاء تحويل نمي­کنند، حرف ايشان اين است که عقل مستقل نمي­توان
جزئيات را کشف کند، به همين دليل، بناء عقلاء را کاشف حسن و قبح مي­گيرند. مراد از
عقلاء نيز در اين بحث عقلاء عام است، نه عقلاء خاص(براي مثال فيلسوفان). ممکن است
در اصل با اين قول موافقت کرد، اما چگونه مي­توان در موردي مطمئن شد که تمامي
عقلاء در يک موضوع واحد يک راي واحد دارند؟ براي مثال چه دليلي داريم که تفکيک قوا
مورد اتفاق تمامي عقلاء است؟ براي مثال آيا مي­توان ربا را حسن دانست، به اين دليل
که عقلاء آن را قبول دارند؟ اخيرا همجنس­گرايي را از ليست بين­المللي بيماري­هاي
رواني خارج کرده­اند، آيا مي­توان همجنس­گرايي را بناء عقلاء و فعلي غير قبيح
دانست؟

4.      در
فهم و تفسير بناء عقلاء خلط زيادي صورت گرفته است. آيا بناء عقلاء ملاک مي­خواهد
يا خير؟ اگر هيچ ملاکي نداشته باشد که کار به نسبي­گرايي منتهي مي­شود. ديدگاه آيت
الله مصباح در اين زمينه مناسب است. ايشان ملاک بناء عقلاء را نتيجه بخشي در
واقعيت مي­دانند، چيزي مشابه بحث عقلانيت معطوف به هدف.

5.      بحث
اعتبارات مابعدالاجتماعي علامه طباطبايي در بحث­هاي مديريتي و سياسي که از مقوله
علوم کاربردي و تکنولوژي نرم هستند، قابل استفاده است، اما در حوزه­هايي که به
دنبال کشف واقع و صدق و کذب هستيم، چطور؟

6.      اگر
دين را خلاصه کنيم در معارف برگرفته از متون ديني، ديدگاه شما ديدگاه حداکثري
نيست، اما اگر مطابق تعريف آيت الله جوادي آملي، دين را مجموعه معارف برگرفته از
روش معتبر عقلي، نقلي، تجربي و شهودي بدانيم، ديدگاه شما يک ديدگاه حداکثري خواهد
شد.

7.      چگونه
مي­توان ميان تفکيک قوا بر مبناي بناء عقلاء و نظريه ولايت فقيه آيت الله جوادي
آملي جمع کرد؟

8.      ديدگاه
شما به توليد علم ديني منتهي نشد، و بر مبناي آن حداکثر مي­توان فلسفه سياسي توليد
کرد.

آدرس اینترنتی